تبلیغات
تحقیقات و مقاله های ویژه معلمان و دانشجویان - تاملی نو بر شیوه های فرزند پروری والدین ایرانی

تاملی نو بر شیوه های فرزند پروری والدین ایرانی

 

نوع مطلب :تأملی نو بر شیوه های فرزند پروری والدین ایرانی ،

نوشته شده توسط:علی اكبر ادهم آموزگار ششم ابتدایی استان اردبیل شهرستان پارس آباد

تأملی نو بر شیوه های فرزند پروری والدین ایرانی

فرزند محوری فرزند سالاری یا فرزند ابزاری؟

 اشاره: بسیاری از والدین، كارشناسان و صاحب نظران تربیتی وضعیت فعلی خانواده های ایرانی و مسائل فرزندپروری را دوره فرزند محوری یا فرزندسالاری می دانند. در جلسات آموزش خانواده مدارس، بحث های فامیلی و محافل و مقالات علمی هم از علل، آثار و نتایج فرزند محوری و فرزند سالاری صحبت می كنند. در مقاله ای كه خواهید خواند، نگارنده ضمن مردود شمردن این دیدگاه، واژه فرزند ابزاری را توصیفی مناسب تر برای وضعیت امروزی می داند. چنین نگرشی می تواند باب تازه ای را به موضوعات و مسائل فرزندپروری در ایران بگشاید. صفحه فرهنگ آماده درج نظریات موافقان و مخالفان این موضوع است.

والدین امروزی، وقتی روشهای تربیتی و فرزندپروری خود را با ۳۰-۲۵ سال پیش كه خودشان كودك یا نوجوان بوده اند، مقایسه می كنند، متعجب می شوند. پدر و مادرهای قدیمی سخت گیرتر بوده اند، ولی امروزی ها سهل  گیر و مداراگر هستند.

قدیمی ها بیشتر نظارت های كلی بر رفتارهای بچه هایشان اعمال می كردند، ولی امروزه بر جزیی ترین امور فرزندانشان نه تنها نظارت، بلكه كنترل- البته بیشتر در كودكی- دارند. قدیمی ها خیلی حال و حوصله سرو كله زدن با بچه ها را نداشتند و اصلاً بچه را قابل این حرف ها نمی دانستند، ولی بیشتر والدین امروزی وقت زیادی برای فرزندانشان صرف می كنند و خلاصه در خانواده های بیست- سی سال قبل بچه ها به اندازه خانواده های امروزی مورد توجه نبوده اند.

 با همه اینها، به نظر می رسد كه محصول تربیتی والدین دیروز(یعنی خود ما) بسیار بهتر از والدین امروزی بوده است! عجیب است كه با همه نكات تربیتی یاد شده كه منفی تلقی می شوند، والدین دیروزی فرزندانی مؤدب تر، مستقل تر و مقاوم تر پرورش داده اند، ولی والدین امروزی فرزندانی بی ملاحظه، متوقع، وابسته و شكننده تربیت می كنند. چرا؟ ما چگونه  تربیت شده ایم و چگونه فرزند تربیت می كنیم؟

چه كسی می گوید فرزند محوری؟

چرا تصور می كنیم، خانواده های امروزی فرزند محور یا فرزند سالار هستند؟ آیا واقعاً خانواده ها بر محور نیازهای فرزندان می چرخند؟ آیا واقعاً فرزندان، سالار و حاكم خانواده ها هستند؟ اگر پاسخ مثبت باشد، شاید به دلایلی از این قبیل استناد كنیم:
۱- خطاب «شما» به كودكان و فرزندان.

۲- حداكثر تلاش برای تهیه امكانات مورد نیاز آنان و كسانی كه توانایی مالی بیشتری دارند خرید لوازم شیك و فانتزی مانند اسباب بازی گران قیمت، لوازم التحریر لوكس با علایم خاص، كامپیوتر و پوشاك خارجی.

۳- نظارت و كنترل ویژه به رفتارهایی كه مهم تلقی می شوند، به خصوص رفتارهای تحصیلی و آموزشی.

۴- اعمال حداقل محدودیت ها در سایر رفتارها و حتی كوتاه آمدن در مورد رفتارهای نابهنجار با توجیه احترام به نیازهای آنان.

۵- جهت گیری تلاش های والدین و اولویت دادن به خوشبختی و موفقیت فرزندان.
نه فرزند محوری، نه فرزند سالاری!

با دلایل زیادی می توان اثبات كرد كه در مورد اوضاع فعلی خانواده ها، تلقی فرزند محوری یا فرزند سالاری درست نیست از جمله:

بسیاری از تصورات تربیتی والدین ایرانی مبنای صحیحی ندارد. مثلاً به ما القا می شود كه كودكان را با لفظ «شما» خطاب كنیم، و حتی رسانه تأثیرگذاری مانند تلویزیون- كه در برنامه سازی كودك ناشی گری های زیادی دارد- این تفكر را تبلیغ می كند. این یكی از جنبه های نادرست و افراطی احترام به شخصیت كودك است.

مگر در فرهنگ ما و حتی غربی ها كسی را كه بیشتر دوست می داریم، تو خطاب نمی كنیم؟ آیا اصرار بر شما خطاب كردن كودكان، بیانگر احترام به آنان است؟ یك كودك ۵-۴ ساله چه استنباطی از این مفاهیم قراردادی دارد؟ یا مثلاً والدین، خرید لوازم شیك برای فرزندشان را نشانه پیشرفت تلقی می كنند و بدین وسیله خود و فرزندشان را به رخ دیگران می كشند و یا حداقل سعی می كنند از قافله عقب نمانند. تأكید زیاد بر مسائل درسی بچه ها هم چنین وضعی دارد.

            بسیاری از رفتارهای والدین نمایشی و سطحی است. چیزهایی كه فكر می كنیم نشان دهنده توجه هستند، عملاً چنین نیستند. ما بیشتر مقلد هستیم و كمتر سعی می كنیم به فلسفه و مبنای توقعات و خواسته هایمان پی ببریم؟ فرزندمان باید درس بخواند، چرا؟ باید كلاس زبان برود، چرا؟ باید مذهبی باشد، چرا؟ باید موسیقی یاد بگیرد، چرا؟  باید رقص یاد بگیرد، چرا؟ والدین ما در فلسفه زندگی خود، ابهام و سردرگمی دارند و با یك فلسفه تربیتی معیوب، به دنبال اهدافی برای فرزندانشان هستند كه دلایل منطقی  ندارند.

۳- از این اوضاع، نه والدین رضایت دارند و نه فرزندان. پدرها و مادرها رضایت چندانی از محصول تربیتی خود ندارند و جالب تر آن كه فرزندان هم، حتی اگر در كودكی خود را با والدین سازگار نمایند، وقتی بزرگتر می شوند ادعا دارند كه والدین شان آنها را درك نمی كنند و بالاخره چیزی هم طلبكار می شوند!

۴- اگر والدین قدیمی سخت گیری و گاه حتی تنبیه می كردند و ما مدعی هستیم كه اهل سخت گیری و تنبیه نیستیم، اما عملاً بعضی از كنترل ها و حساسیت های خاص ما چیزی كم از تنبیه ندارند. فشارهای والدین برای درس خواندن و یا سایر توقعات نامعقول دیگر، استرس و اضطرابی را به كودكان و نوجوانان تحمیل می كند كه تحمل آن از تنبیه بدنی سخت تر است.

۵- فرزندان امرزوی استقلال عمل كمتری دارند، چرا؟ باز دلیل اصلی رفتارهای سطحی و ناشی گرانه والدین است. ما به جای فرزندمان فكر می كنیم، به جای او تصمیم می گیریم، به جای او تلاش می كنیم، برای موفقیت هایش بیش از او خوشحال می شویم، برای شكست هایش بیشتر از او ناراحت می شویم و خلاصه خیلی جاها نقش هایمان عوض می شود. ایام امتحانات، بعضی از و الدین آن قدر نگران هستند كه اگر به آنها اجازه دهند، حاضرند جای فرزندشان امتحان دهند! اگر یك روز فرزندمان بگوید كه دیگر نمی خواهد درس بخواند، چه كارها كه نمی كنیم. اگر فرزندتان بگوید كه ناهار چه غذایی دوست دارد بخورد، و شما به خواسته  او همان غذا را آماده سازید، این بیانگر فرزندسالاری نیست، مهم این است كه به او اجازه دهید برای مسیر زندگی اش تصمیم بگیرد. شاید والدین ما هم گاهی چیزهایی را تحمیل می كردند، ولی در كل فرزندان دیروزی به نسبت فرزندان امروزی استقلال عمل زیادتری داشتند.

چرا فرزند ابزاری؟

۱- در خانواده های ایرانی، توجه به فرزند مبنای علمی و منطقی ندارد. در تاریخچه روان شناسی و در مباحث تربیتی و فرزندپروری خوانده ایم كه مربیان و روان شناسانی مانند روسو، مونته سوری، فروید، اریكسون و پیاژه، نگرش والدین اروپایی را به بچه ها و شیوه های فرزندپروری تغییر دادند. روسو به تربیب طبیعی تأكید كرد. فروید، دنیا را متوجه دوران كودكی كرد. تأكید فروید به شكل گیری شخصیت در پنج سال اول زندگی حتی اگر افراطی باشد، از نظر تربیتی بسیار حائز اهمیت است. اكثر روان شناسان امروزی، حداقل در این مورد توافق نظر دارند كه دوره كودكی بسیار مهم است. پیاژه با مطالعات و پژوهش های خود اثبات كرد كه فرایند تفكر در كودكان و بزرگسالان یكسان نیست. آموزه بزرگ پیاژه برای والدین و مربیان، این بود كه بدانند فرزندشان به شیوه ای می اندیشد كه وقتی آنها به آن سن بودند به همان شیوه می اندیشیدند.

با اشاعه آرا و افكار این مربیان و روان شناسان بین مردم و خانواده های اروپایی و حداقل آشنایی علمی با دنیای كودكی و مسائل فرزندپروری، نگرش ها و رفتارها تغییر یافت. والدین ما چقدر با دنیای كودكی آشنا هستند؟ آنان چه آموزش هایی در این خصوص غیر از برنامه های پراكنده تلویزیونی و اطلاعات جسته و گریخته دیگر دیده اند؟ از چه راهنمایی هایی بهره  مند بوده اند؟ والدین تحصیل كرده، دست اندركاران علمی مسائل كودكان و نوجوانان مانند معلمان، سازندگان و مجریان برنامه های كودك تلویزیون، نویسندگان كودك و... چقدر روان شناسی كودك را جدی می گیرند؟

۲- چیزی كه فرزند محوری یا فرزند سالاری می نامیم، در شرایطی آغاز شد كه از فلسفه تربیتی شفافی برخوردار نبودیم؛ لذا فرزند محوری هم جهت گیری مشخصی نداشت و در نهایت به فرزند ابزاری تبدیل شد. واقعاً هنوز هم نمی دانیم به فرزند توجه كنیم كه چه بشود؟ اصلاً چه چیزی می خواهیم تربیت كنیم؟ آیا به عنوان پدر یا مادر فلسفه زندگی روشنی داریم؟ آیا اهداف تربیتی ما قابل قبول و منطقی است؟

۳- فرزند نه محور زندگی، بلكه ابزاری برای پر كردن خلاهای زندگی والدین ایرانی است. هر چقدر كه متمدن و پیشرفته تر می شویم، تنها تر هم می شویم.

كمبودهای روانی ناشی از تنهایی، نیاز به پیشرفت، برتری جویی، رسیدن به رفاه، و مواردی از این قبیل موجب می شوند كودكان در مركز توجه والدین قرار گیرند و به عنوان ابزاری برای دست یابی به آنچه كه والدین می خواهند مورد استفاده باشند. فرزندان به خصوص در دوران كودكی، به لحاظ قابلیت های بالقوه، ابزاری مناسب برای رسیدن به ایده آل ها و اهدافی محسوب می شوند كه والدین به آنها امید داشته اند.

فرزندان، ابزاری برای جبران كمبودهای دیروز، امروز و فردای زندگی والدین هستند. پدرها و مادرها گاه با رفتارهای تند و تنش زا، انتظارات و توقعات نامعقول، تحمیل خواسته های خود و حتی تحت فشار قرار دادن فرزندان، مصادیقی از تفكر فرزند ابزاری را نشان می دهند.

۴- استفاده از ابزارهای انگیزشی مانند تحریك حس برتری جویی، رقابت طلبی و مقایسه در حد افراطی، نمونه های دیگری از تفكر فرزندابزاری هستند. بعضی از والدین به فرزندشان می آموزند كه از حق خود دفاع كنند، در حالی كه مصادیق این حق طلبی را به خوبی روشن نمی سازند و یا خود در تشخیص حق مشكل دارند و در نهایت فرزندی تربیت می كنند كه زیاده طلب، متوقع و گاه حتی گستاخ است.

۵- به دلیل عدم شناخت علمی و صحیح ویژگی های سنی فرزندان(روان شناسی رشد)، والدین دچار اشتباهات و ناشی گری های زیادی در فرزندپروری می شوند. اكثر شیوه های تربیتی والدین بر مبنای تجارت شخصی به وجود می آیند و والدین به خاطر بی حوصلگی یا بی دقتی و یا بی مسئولیتی به صورت مستمر و پیگیر به دنبال آموزش های لازم نمی روند.

والدین كمبودهای تخصصی خود را در فرزندپروری با تأمین امكانات لازم و غیرلازم برای فرزندشان و توجهات غیرمنطقی به او جبران می كنند.

تفكر فرزند ابزاری باید اصلاح شود. اول باید از این اشتباه كه اوضاع فعلی را فرزند محوری تلقی كنیم بیرون بیاییم. فرزند ابزاری نه به نفع بچه ها و نه به نفع والدین است فرزندابزاری فرار از واقعیت های زندگی است. فرزندابزاری نادیده گرفتن شأن انسانی بچه ها و بی احترامی به شخصیت آنان است. یكی از عوارض شبهه فرزندمحوری این است كه فكر می كنیم واقعاً داریم.

منبع: روزنامه همشهری شنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۲ - شماره ۳۱۸۵ - Oct, 4, 2003    نویسنده:ابراهیم اصلانی